در نقطهای هر جامعهای باید با یک سؤال ساده روبرو شود: آیا چیزی میسازیم که از ما بماند؟
تمرکز بر نیازهای فوری آسان است — برنامه آخر هفته، اجاره این ماه، لجستیک این رویداد. اینها مهمند و توجه میطلبند. اما اگر مراقب نباشیم میتوانند تمام افق دید ما شوند، و جامعهای که فقط حال را مدیریت میکند دلیل خاصی برای انتظار آینده ندارد.
کودکانی که اکنون در کلاسهای ما مینشینند در ده سال آینده بزرگسال خواهند بود. برخی از آنها کسانی خواهند بود که برنامهها را اداره میکنند، کلاس بعدی را تدریس میکنند، لجستیک و امور مالی را مدیریت میکنند. آنچه از تجربه الآنشان حمل میکنند شکل میدهد که در آن زمان چه تواناییهایی داشته باشند. نه فقط دانش — هرچند دانش هم مهم است — بلکه این حس که این جامعه ارزش بخشیدن دارد، که آمدن ارزش دارد، که اسلام زندگیشده از طریق اهلبیت چیزی واقعی و پایدار است، نه فقط مجموعهای از تکالیف موروثی.
امام حسین (علیه السلام) در کربلا فقط برای خودش نایستاد، و میدانست هزینهها قطعی است. ایستاد تا چیزی حفظ شود — خطی از حقیقت در تاریخ که نمیتوانست پاک شود. کار هر نسل از آن پس انتقال آن به جلو بوده است، در دسترس نسل بعد قرار دادن آن.
ما کار قابل مقایسه با کربلا نمیکنیم. اما اصل به مقیاسهای کوچکتر هم صدق میکند. آنچه حفظ میکنیم یا از آن غفلت میکنیم به جلو منتقل میشود. کودکی که بدون ارتباط معناداری با تعالیم اهلبیت بزرگ میشود فقط محتوای دینی را از دست نمیدهد. قطبنما را از دست میدهد. بدون چارچوبی برای سؤالات سخت — درباره رنج، درباره عدالت، درباره چگونه با یکپارچگی زندگی کرد وقتی هزینه دارد — وارد بزرگسالی میشود.
پس برنامهها فقط برای کودکان نیستند. برای ما هستند — نسخه آینده جامعهمان که اکنون یا در حال ساختنش هستیم یا نه.
حضور اهمیت دارد. حمایت مالی اهمیت دارد. و نیتی که پشت هر دو است — که این برای رضای خدا و برای ادامه آنچه اهلبیت به ما آموختند باشد — آن بیشتر از همه اهمیت دارد.
اگر منتظر وقت مناسب برای مشارکت بیشتر بودهاید، این را در نظر بگیرید: کودکان در برنامههای ما منتظر نیستند. آنها هماکنون در حال شکل دادن برداشتهایی هستند که یک عمر ماندگار خواهد بود. ما الآن بدهکار تلاشمان هستیم، نه در آینده.